Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2008

اونا که یوسف رو دیدن …. همه دستاشون رو بریدن ! اما من زلیخا رو که دیدم … دیگه از دنیا بریدم ! خدایی که اون بالا نشستی واس خودت بنده خلق میکنی … گاهی خیلی سر ذوقی … یه چی میسازی محشر ! نکنه خودت عاشقش باشی … گرچه خیالی نیست … تو رو هم از میدون به در میکنم …چی فک کردی ؟ دیوونه من عاشقم / تو کی معنی عشقو میفهمی ؟

Advertisements

Read Full Post »

تاپ … تاپ …تاپ …تاپ … تاپ ….تاپ

خفه میشی یا نه … حالم به هم خورد از این صدای یکنواختت ! نزن دیگه …. محتاج سکوتم ! دلم میخواد بدنم سرد بشه !

Read Full Post »

اخ …. میخوام بگم لعنت به تو ! اما میگم لعنت به خودم !

بار اول که اومدی بال دراوردم زدم به سیم اخر … یادته ! یادته گفتی بکش ! گفتم چی رو بکشم ؟ گفتی ترمز دست رو !

دلعنتی مگه میشه ؟ مگه میشه ؟ من ترمز بریدم ! میدونم میرم ته دره … اما به جهنم ! بذار با مخ بیام زمین داغون شم ! در ره عشق سر و جان باید داد!

Read Full Post »