اونا که یوسف رو دیدن …. همه دستاشون رو بریدن ! اما من زلیخا رو که دیدم … دیگه از دنیا بریدم ! خدایی که اون بالا نشستی واس خودت بنده خلق میکنی … گاهی خیلی سر ذوقی … یه چی میسازی محشر ! نکنه خودت عاشقش باشی … گرچه خیالی نیست … تو رو [...]
Archive for می, 2008
دیوونه من عاشقم / تو کی معنی عشقو میفهمی ؟
Posted in زندگی on می 29, 2008 | بیان دیدگاه »
خفه شو لعنتی !
Posted in درد دل on می 29, 2008 | بیان دیدگاه »
تاپ … تاپ …تاپ …تاپ … تاپ ….تاپ
خفه میشی یا نه … حالم به هم خورد از این صدای یکنواختت ! نزن دیگه …. محتاج سکوتم ! دلم میخواد بدنم سرد بشه !
ترمز بریده !
Posted in درد دل on می 15, 2008 | بیان دیدگاه »
اخ …. میخوام بگم لعنت به تو ! اما میگم لعنت به خودم !
بار اول که اومدی بال دراوردم زدم به سیم اخر … یادته ! یادته گفتی بکش ! گفتم چی رو بکشم ؟ گفتی ترمز دست رو !
دلعنتی مگه میشه ؟ مگه میشه ؟ من ترمز بریدم ! میدونم میرم ته دره … [...]





