اونا که یوسف رو دیدن …. همه دستاشون رو بریدن ! اما من زلیخا رو که دیدم … دیگه از دنیا بریدم ! خدایی که اون بالا نشستی واس خودت بنده خلق میکنی … گاهی خیلی سر ذوقی … یه چی میسازی محشر ! نکنه خودت عاشقش باشی … گرچه خیالی نیست … تو رو هم از میدون به در میکنم …چی فک کردی ؟ دیوونه من عاشقم / تو کی معنی عشقو میفهمی ؟
تاپ … تاپ …تاپ …تاپ … تاپ ….تاپ
خفه میشی یا نه … حالم به هم خورد از این صدای یکنواختت ! نزن دیگه …. محتاج سکوتم ! دلم میخواد بدنم سرد بشه !
ارسال شده در درد دل | بیان دیدگاه »
اخ …. میخوام بگم لعنت به تو ! اما میگم لعنت به خودم !
بار اول که اومدی بال دراوردم زدم به سیم اخر … یادته ! یادته گفتی بکش ! گفتم چی رو بکشم ؟ گفتی ترمز دست رو !
دلعنتی مگه میشه ؟ مگه میشه ؟ من ترمز بریدم ! میدونم میرم ته دره … اما به جهنم ! بذار با مخ بیام زمین داغون شم ! در ره عشق سر و جان باید داد!
ارسال شده در درد دل | بیان دیدگاه »
خدا هیشکی رو مجنون نکنه … یا که سر گشته و حیرون نکنه ! اگه تیشه داد به دست فرهاد … کندن کوه رو براش اسون بکنه … اخ ….!
دلم میخواد خدا یه روز عاشق بشه …! اونم نه عاشق معمولی دلم میخواد خدا یه روز مجنون بشه … دلم میخواد تیشه برداره بزنه بغل کوه رو بکنه ! دلم میخواد خدا عذاب بکشه ! دلم میخواد معشوق جن بشه و خدا بسم الله !
اخ دلم میخواد خدا بشینه زار زار در فراق یار اشک بریزه ! دله دیگه اخدا …میخواد ! سعی نکن بسوزونیش … چیزی دیگه ازش نمونده ! نشنیدی بوی سوختگیشو …! خاکستر شده لعنتی ! اما خاکسترارو بزنی کنار …. غوغاییه ….چه خبره ؟
ارسال شده در درد دل | برچسبدار Add new tag | 2 Comments »
گاهی نسیم دلنوازی بودی که تنم را نوازش میدادی ! و گاه طوفانی که تمام وجودم را در هم میکوبیدی ! چه سکوت سخت و جانفرسایی ….! نه نسیمی ….. نه طوفانی ….!
تمام وجودم گرد باد میخواهد …. بچرخ دورم … بپاشان وجودم ….ببر مرا با خود به قعر اسمان …! اندکی با تو باشم بس است مرا ….! بعد هر کجا خواستی پرتم کن …! دیگر هیچ نمیخواهم ……هیچ !
لرزم گرفته ! اتش بزن این بازمانده از جسم حقیرم را …. بسوزان لعنتی روح نا ارام سر کشم را … اتش بزن …اتش بزن ! بخدا اتش جهنم تو بهشت برین است برایم … بسوزان …. بسوزان … من در این اتش شکوفه میزم …. نفس میکشم … جوانه میزنم … لعنتی بسوزان ….با توام ! با توام سنگدل ! من محتاجم …. حقیرم نکن چون سفله گدایان خیابانی به التماس … ببین مرا ! نگاه کن در چشمان … بسوزان …. ترابخدا بسوزان … با توام ! ای لعنت به تو …. لعنت به تو …. کجا میروی … بمان … !
من خیلی کم عصبانی میشم ! اما بجاش خیلی زیاد غمگین میشم ! نمیدونم این خوبه یا بد …. امروز بدجوری عصبانی شدم ! یادم نمیاد اخرین بار کی اینقدر عصبانی شده بودم … ! کاش تو بودی … تو ابی روی اتش ! تو افتابی در زمستان ! سردم شد … بتاب لعنتی … بتاب دیگه !
یکی میگفت پشیمونی بعد از هر اشتباه عین ادامس نعنایی میمونه که بعد از هر سیگار کشیدن میجوی ! ولی حیف که ادامس رو زود میندازی دور و باز دلت سیگار میخواد ! عجیب هوس سیگار کردم … دوست دارم یه بسته ماربورو بگیرم برم بشینم یه جای خلوت … اینقدر بکشم که بالا بیارم ! ادامس نعنایی هم نمیخوام …. !
ارسال شده در زندگی | 2 Comments »
ساعت ها … روزها … ماه ها … سالها میشینی پازل زندگیت رو دونه دونه میچینی ! هی فکر میکنی ! هی جابجا میکنی ! اخرش میبینی یه تکه از پازل زندگیت گم شده …! چه حس بدی داره ! کسی یه تیکه از پازل زندگی منو ندیده ؟
ارسال شده در زندگی | 4 Comments »
میشه سرمو بذارم رو پات برام لالایی بگی ! بهم نگو خرس گنده خوب ! بخدا خرسای گنده هم دل دارن ! گاهی وقتا دلشون از دل یه بچه هم نازکتره ! میشه حالا ؟ ….. نمیشه ؟ … میشه ؟…ن





